صاف و ساده .............. نقطه سر خط

انتشار مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و بدون سانسور بلامانع است . مهدی گرگ پور

آیا می دانید مقبره امیرکبیر کجاست ؟
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: امیرکبیر ،کربلا ،ریاست جمهوری ،شهرداری کاشان

آرامگاه امیرکبیر و چند سوال  

 در شماره قبلی نشریه  آرمان کاشان  ، مطلبی در ارتباط با    بی اطلاعی ایرانی ها از آرامگاه امیرکبیر چاپ شد که کنجکاوی مرا نیز برانگیخت . لذا  با گشت و گذاری در اینترنت به سوالات و مطالب متعددی در اینخصوص  برخوردم .  مطلبی که در ذیل می آید پاسخی  است در این باره.

* * * * * * * *

" مقبره امیر کبیر کجاست ؟"

به راستی شما می دانید مقبره امیر کبیر کجاست ؟

مطمئن هستم که بسیاری از شما مانند من  از محل دقیق دفن امیرکبیر بی خبر هستید و تنها می دانید که امیر در کربلا به خاک سپرده شده است .

این که چرا و چگونه در آن زمان  با امکانات محدود ،  پیکر او را به کربلا بردند برای من نیز سوال است ، اما همانگونه که قبلاً گفته شده ،  چیزی که بیش از همه مایه شرمندگیست این است که اکثر ما  نمیدانیم  آرامگاه  این بزرگمرد ایرانی کجاست.

میرزا تقی خان امیرکبیر ، ستاره کم نظیر تاریخ ایران زمین ،  قهرمان ملی مبارزه با استعمار و نماد توسعه و آبادانی ایران بوده است ، او کسی است که خیلی از دولتمردان ما بمناسبت های مختلف از نام و روحیات و عملکرد او بهره می برند و او را مورد تجلیل و تکریم قرار می دهند .

بنده تاکنون سعادت نداشته ام به کربلا مشرف شوم  ولی به هر حال وظیفه دانستم تا در اینخصوص پاسخی بیابم و همگان از آن مطلع شوند تا  اگر مشرف شدید ثوابی از فاتحه ای که برای امیرکبیر خواهید خواند نصیب اینجانب شود.

در منابع و کتب مختلف آورده اند که ، دشمنی امثال آقاخان نوری و مهدعلیا و... و نادانی ناصرالدین شاه باعث شد تا در 20 محرم 1268 هجری قمری، امیرکبیر از صدارت معزول شود و در 25 محرم از امارت نظام و از تمام مشاغل دولتی برکنار و چند روز بعد به کاشان تبعید شود. سرانجام به فرمان نامرد روزگار ناصرالدین شاه به دست نالایقی چون حاج علیخان مراغه‌یی معروف به حاجب‌الدوله به طرز فیجعی در حمام فین کاشان به لقاء حق برسد .  کالبد امیرکبیر  را پس از شهادتش ابتدا در همان کاشان دفن کردند.

به روایت میرزا جعفر حقایق نگار خورموجى روز بعد از قتل امیر کبیر  ، پیکر وی  را به گورستان «پشت مشهد» کاشان بردند و در جوار  قبر حاج سید محمدتقى پشت مشهدی که از علمای صاحب نام تشیع  بوده  به خاک سپردند.

چند ماه بعد، به پایمردى همسرش عزت الدوله کالبد امیرکبیر را به کربلا حمل کردند و در اتاقى که درب آن به سوى صحن امام حسین(ع) باز مى شود به خاک سپردند و این شعر حماسى پرسوز را بر سنگ گور او نقش کردند :

آه که در جهان دون، از صدمات این غما‎

عالم روز واپسین گشت عیان به عالما‎

 خاک ملال از جهان، رفت به هفتم آسمان‎

رفت به گلشن جنان، وارث آصف جما‎

 کارگشایى متقى، حارس ملک دین تقى‎

آنکه ز سهم اوشقى، شد به سوى جهنما‎

 بست چه بار زین سفر، روح امیر نامور

شد زمدار تا مدر، ماه صفر محرما

 هاتف رحمت خدا، خواند به گوش این ندا‎

کز در بندگى درآ، تا که شوى مکرما

مال وفات او زغم، کلک سرور زد رقم

گفت که بى زیاد و کم آه امیر اعظما

 حجت الاسلام و المسلمین آقای احمد زمانی که از اساتید و پژوهشگران حوزه و دانشگاه می باشند در وب سایت خود به نشانی http://www.ahmadzamani.ir/113 در قسمت پایانی بخش سوم  سفرنامه کربلا اشاره ای به محل دقیق آرامگاه امیرکبیر داشته اند که عیناٌ اینچنین است :

 " در حجره هاى اطراف صحن حرم مبارک سیدالشهدإ(ع) بسیارى از بزرگان و مراجع دینى و چهره هاى دینى ـ سیاسى مدفون گشته اند و در پناه مولاى خویش آرمیده اند.

از جمله قبر مرحوم آیت الله میرزا محمدتقى شیرازى (متوفاى ۱۳۴۰ ه .ق) و همچنین قبر امیرکبیر (صدراعظم ناصرالدین شاه)، در مقبره اى درقسمت شرقى صحن مطهر قرار دارد.

تا اینجا مشخص شد که محل دقیق آرامگاه این اندیشمند غیور ایرانی کجاست . اما چند سوال و سخنی با مسئولین کشورمان.

_ ارزش و شأن و موقعیت امیرکبیر در تاریخ ایران و دستگاه دولتی ما چقدر است ؟

- تاکنون برای احیاء و بازسازی قبور اینگونه مردان نامی کشورمان که در کربلا مدفون هستند چه اقدامی صورت گرفته؟

- آیا اطلاع رسانی در مورد قبور این عزیزان برای زوار انجام می گیرد ؟

-وظیفه دولت کشورمان در این خصوص چیست؟

پیشنهاد می کنم  توجه به اینکه محل شهادت امیرکبیر در کاشان بوده ، سازمان میراث فرهنگی کشور و  شهرداری کاشان عهده دار بازسازی و مرمت آرامگاه این جاودانه مرد ایرانی شوند.

* * * * * * *

کلام آخر ،  روایتی از امیر

سیاست امیر در کلاسِ درس

معروف است سُفَرای روس و انگلیس و عثمانی، قوسِ صعودِ امیر را که دیدند وقتی برای او پیغام دادند که ایران به خودی خود نمی تواند حدود خویش را نگاه دارد و باید به دستور دُوَل همجوار رفتار کند.

امیر مجلسی فراهم آورد و پنج صندلی گذارد و آن ها را وعده خواسته یک صندلی را بالای مجلس خالی گذارد و چهار صندلی را خود و سه سفیر نشست.

آن گاه فرمود: درست سخنی گفته اید. ما هم محتاج معلمی هستیم، اما چون قوانین شما مختلف است، ما از یک دولت بیش نمی توانیم بپذیریم. حالی از شما سه نماینده یکی را انتخاب کنید از خود برای معلمی ما و روی آن صندلی نشسته و هر چه قانون دولت متبوعه اوست بگوید ما می شنویم. هرسه به هم نظر کردند و به وا سطه رقابتشان به همدیگر راضی نشده صرف نظر کردند.

علاقمندان می توانند مطالب کاملتری درباره امیرکبیر را  در  ادامه مطلب بخوانند .

 

 


امیرکبیر

 

(گردآورنده: محمد جواد آهنگر)

 

 http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5773&id=58108

 

اشاره

 

حدود سال 1222 هجرى قمرى، محمدتقى به دنیا آمد. پدرش، کربلایى محمد قربان بود که در خانه قائم مقام فراهانى آشپزى مى کرد. محمدتقى با فرزندان قائم مقام بزرگ شد. زیردست قائم مقام، منشى گرى آموخت و در علم و ادب پرورش یافت. در 42 سالگى به صدارت دربار ناصرالدین شاه رسید. سه سال و اندى صدراعظم ایران بود و سرانجام از صدارت عزل شد و چهل روز بعد در کاشان و به دستور ناصرالدین شاه به شهادت رسید.

 

این مقاله یادکردى است از آن مرد بزرگ؛ کسى که همواره مى کوشید و از این همه تلاش، چشم داشتى جز نیک بختى ملت خویش نداشت. او آموخته بود هر جا کمبودى مى بیند، براى رفع آن بکوشد و آنچه را با رنج بسیار به دست آورده است ـ و در صرف آن براى آرامش و رفاه خود حق دارد ـ به خاطر آسایش و آرامش ملت خود مصرف کند. مردى که هربار دست به اقدامى زد، میلیون ها ایرانى، مغرورتر نفس کشیدند.

 

شخصیت امیر

افزون بر ویژگى هاى دینى، منش رفتارى و ویژگى هاى اخلاقى هر فرد، ساخته دوران پرفراز و نشیب زندگى اوست. خانواده اى که در آن تولد یافته است، دوستانى که هم بازى اش بوده اند، معلمانى که تربیتش کرده و مردمانى که با او سروکار داشته اند، همگى بر شخصیت انسان اثرگذارند.

میرزا تقى خان امیرکبیر، آشپززاده اى است که خدمت کار قائم مقام فراهانى بود. گرچه به ظاهر از مردم محروم و فرودست ایران بود، ولى این امتیاز را داشت که در جمع یکى از بهترین و اصیل ترین خاندان آن روز ایران تربیت یابد. هم خواسته هاى توده مردم را مى دانست و هم با افکار بزرگان مملکت آشنا بود. رنج و زحمت مردم را تجربه کرده و رفاه سردمداران را به چشم خود دیده بود. او با لیاقتى که از خود نشان داد، در کنار فرزندان قائم مقام آموزش دید. ازاین رو، هرگز به مردمش خیانت نکرد و مصلحت آنان را بر همه چیز مقدم داشت. مدیرى کاردان، سیاست مدار، میهن پرست و مردم دوست و مردى از جنس مردم، با اندیشه اى در خدمت مردم بود.

 

امیر از نگاه بیگانگان

منشى سفارت انگلیس در تهران، شخصیت امیر و کردارش را چنین توصیف مى کند: «امیر نظام به کسى قول نمى دهد، اما وقتى انجام کارى را وعده مى دهد، باید به سخنش اعتماد کرد و انجام آن کار را محقق شمرد. امیر نظام به کلى فراتر از آن بود که کسى بتواند او را به رشوه بفریبد. روزها و هفته ها مى گذشت که از بام تا شام کار مى کرد و نصیب خود را همان وظیفه مقدس مى دانست. دشوارى ها و نیرنگ ها نیز او را از کار، سست و دل سرد نمى ساخت. اگر امیر نظام در همه نقشه هایش کام یاب نگردید، کاستى از دانایى و نیروى کارش نبود؛ تقصیر از آنان بود که در یارى او کوتاهى کردند».

 

مبارزه با رشوه

فساد مأموران حکومتى و گسترش رشوه گیرى، میوه تلخ حکومت فاسد و ضد مردمى است. از سوى دیگر، بازگذاشتن دست چنین مأمورانى در تجاوز به حقوق مردم، نشانه ناتوانى رهبران کشور است. امیرکبیر کوشید تا پایه هاى نظمى قوى را استوار سازد و بساط فساد و رشوه خوارى را برهم زند؛ چراکه تا پیش از آن، رشوه گیرى و باج خواهى، عادت روزانه درباریان شده بود.

یکى از مستشاران انگلیسى مى گوید: «از خصلت هاى ناپسند ایرانیان، «مداخل» است. این واژه به گوش ایرانیان بسیار خوشایند است. مأموران دولت تنها با مداخل خوش حال مى شوند. مقررى آنان، چندان مورد توجه نیست و تنها مداخل یک شغل است که تمام حواس آنان را به طرف خود جلب مى کند... میرزا تقى خان، کسى نبود که اسم مداخل و رشوه پیش او برده شود. این مرد بى طمع، تمام اصول و رشته هاى ناپسند را برهم زد و از بین برد و ارتکاب آن را به کلى ممنوع کرد».

 

روشن فکر دین دار

همان اندازه که تعصب خشک و دین دارى کورکورانه، جامعه را از ترقى بازمى دارد، بى توجهى به سنت هاى دینى و ملى نیز کشور را دچار بى هویتى و بیگانه پرستى مى کند. مردان موفق، افرادى هستند که با تکیه بر فرهنگ دینى و ملى خویش و با کمک گرفتن از الگوها و ابزارهاى مورد نیاز ـ اگرچه از بیگانگان به دست آمده باشند ـ جامعه را به سوى آبادانى هدایت مى کنند. امیرکبیر نمونه برجسته از این گونه انسان هاست. زمانى که فرمانده سپاه اَرزنةُ الروم از او مى خواهد تا براى مدت اندکى لباس ترکان عثمانى را بپوشد و از حمله اوباش در امان بماند، با تندى پاسخ مى دهد: اگر سر از تنم جدا سازند، لباسى را که مخصوص ایرانیان است، از تن بیرون نمى آورم.

امیرى که براى حفظ سنت هاى کشور خویش چنین سخت گیر بود، به دستاوردهاى غرب هم توجه داشت و از بررسى پیشرفت هاى آنان غافل نبود. ازاین رو، مردم را تشویق مى کرد که پیشرفت هاى غربیان را مطالعه کنند و براى یادگیرى دستاوردهاى روز غرب، کمر همت ببندند.

 

توطئه انگلیس

زمانى که کشورهاى استعمارگر، فردى را مانع رسیدن به اهداف خود بدانند، از هر وسیله اى براى کنار زدن او استفاده مى کنند؛ پیمان دوستى، رشوه، تهدید، بدنام کردن و در نهایت، قتل. امیرکبیر سدّ استوارى بود که سعى داشت هیچ روزنه اى براى دست اندازى استعمارگران به ثروت ایران باقى نگذارد.

سفیر انگلستان چندین بار به امیر پیشنهاد رشوه داده بود، ولى امیر، هیچ کدام را نپذیرفت و همین موضوع، خشم سفیر را برانگیخت. سفیر بارها گفته بود: «پول هایى که براى رشوه به امیر پیشنهاد کردند و ایشان نپذیرفت، صرف کشتن وى کردند.» سرانجام نیز دسیسه هاى انگلیس و جیره بگیرانش در دربار، بزرگ مردى را به کام مرگ فرستاد که شهادتش، مُهر ننگى بر پیشانى دشمنان زد و زندگى اش، سند افتخارى شد در دستان ملت.

 

امیرکبیر و صنعت

در عصرى که نهضت صنعتى در اروپا به اوج خود نزدیک مى شد، عقب ماندگى کشورهایى مانند ایران، آشکارتر از گذشته رخ مى نمود. اگر بخواهیم اقدامات امیرکبیر را برشماریم، از توجه فراوان امیر به صنعت نباید غافل باشیم. سیاست کلى امیر بر پایه توسعه صنعت و پیشرفت کشاورزى استوار بود. سعى او افزایش تولید ایرانى و کاهش واردات بود. امیر، کارخانه هاى شکر، پارچه بافى، کاغذسازى، فلزکارى، بلور، چینى سازى و... را در شهرهاى ایران راه اندازى کرد.

او دستور داد دستگاه هاى جدید را به ایران آورند و از مهندسان و صنعت کاران اروپایى بخواهند تا صنایع گوناگون را در ایران آموزش دهند. معادن، شناسایى شد و استخراج فلزات، آغاز گشت. امیر در ترویج و تشویق صنعت گران آن قدر اصرار داشت که عهد بسته بود به هر فردى که هنر بدیع و صنعت تازه اى بیاورد، پاداش خوبى خواهد داد.

 

رونق کشاورزى

امیرکبیر اعتقاد داشت که یک کشور مستقل، باید همه چیز را در داخل سرزمین خود تأمین کند. او براى رونق کشاورزى، گام هاى زیادى برداشت. آنچه او انجام داد، شروع حرکتى بود که در آینده باید سامان مى یافت. برخى از مهم ترین اقدامات وى براى بهبود وضعیت کشاورزى عبارتند از: ایجاد امنیت براى کشاورزان، تشویق آنان به صنعتى کردن مسیر تولید، کم کردن مالیات، ساخت سدّ ناصرى بر رودخانه کرخه و دو سد دیگر در گرگان و قم.

 

بهداشت

اجتماعى که دچار بیمارى هاى جسمى و روحى است، طعم آرامش را نخواهد چشید. بى توجهى به سلامت و بهداشت، گسترش بیمارى ها را در پى دارد. مردمى که در فقر و آلودگى رشد مى کنند، رنگ آسایش و پیشرفت را نخواهند دید. امیرکبیر که خود از میان مردم برخاسته بود و با رنجشان آشنایى دیرین داشت، ابتکار زیادى براى بالا بردن سطح بهداشت عمومى به خرج داد. وى آبله کوبى را در ایران عمومى ساخت و به دستور او کتاب هاى لازم در این زمینه به فارسى ترجمه و چاپ شد. آبله کوبان را با حقوق کافى، استخدام کرد و به شهرهاى گوناگون فرستاد. مبارزه با بیمارى وبا، ساخت نخستین مریض خانه هاى دولتى، تعلیم پزشکان، نظافت شهر و گردآورى بیماران از سطح شهرها، از اقدامات دیگر امیر در این راستا هستند.

 

امیر علم دوست

توجه به علم و ادب و فراهم آوردن محیط لازم براى گسترش دانش، نخستین برنامه براى بالا بردن فهم و درک مردم است. آنچه از امیرکبیر، چهره اى روشن فکر و اندیشمند ساخته، توجه او به علم و فرهنگ بوده است. او در عصرى که کتاب، مهم ترین وسیله دانش اندوزى و تولید اندیشه بود، دست به ابتکارهایى زد که ارزش آنها را امروزه به خوبى مى توان دریافت.

در دوران صدارت او، کتاب هاى فراوانى از اروپا به ایران آورده شد که در زمینه هاى گوناگونى نوشته شده بودند. کتاب هایى درباره علوم طبیعى، صنعت، زراعت، تجارت، اقتصاد، سیاست، قوانین معدن شناسى، تربیت حیوانات اهلى و خانگى، پرورش درختان صنعتى و میوه، باغبانى، نظام لشکرى و فنون جنگ، طب، دام پزشکى و... . افزون بر این، امیر 323 نقشه جغرافیاى جهان را یک جا به ایران آورد.

میرزا تقى خان کتاب خانه اى در کنار مدرسه دارالفنون تأسیس کرد تا دانش آموزان با علوم مورد علاقه خود آشنا شوند. راه اندازى چاپ خانه مدرسه دارالفنون هم از کارهاى اندیشمندانه امیر بود که چاپ کتاب ها را آسان تر، سریع تر و ارزان تر مى کرد. در هیچ دوره اى از تاریخ قاجار، چنین رویکردى به علم وجود نداشت و چنین ستایش مندانه براى خودکفایى علمى گام برداشته نشد.

 

امیر مقتدر

امیرکبیر، فروش شراب را قدغن کرده بود. روزى غلام سیاهى به خانه یک ارمنى رفت و شراب خواست. ارمنى نپذیرفت. غلام اصرار کرد و به تهدید ارمنى پرداخت. ارمنى که جرئت سرپیچى از دستور امیر و فروش شراب را نداشت، سرکه شیره را با آب مخلوط کرد و به غلام فروخت. غلام تمامى آن را یک باره سر کشید و شروع به عربده کشى و آزار مردم کرد. غلام را گرفتند و نزد امیر آوردند. امیر دستور داد تا ارمنى را بیاورند و تنبیه کنند. ارمنى قصه را بازگفت که من سرکه شیره به او فروختم، نه شراب. غلام با خشم گفت: چرا این را نگفتى که من بدمستى نکنم؟ امیر که ماجرا را فهمیده بود، خندید و ارمنى را مرخص کرد و غلام را گوشمالى داد.

 

دارالفنون

پرورش مردان صاحب اندیشه و صنعت گر، نه تنها نیازمند استادانى باتجربه است، بلکه بدون ایجاد مراکز مناسب و سازمان دهى درست، تحقق نمى یابد. امیرکبیر از سال ها پیش از صدارت خود، در تلاش بود تا مدرسه اى تأسیس کند. او قصد داشت دانش آموزانى را در علوم گوناگون تربیت کند و ایران را در مسیر شکوفایى قرار دهد. سرانجام در سال 1266 هـ . ق ساخت مدرسه اى را آغاز کرد و آن را «دارالفنون» نامید.

از آنجا که امیر نیز مانند مردم ایران از انگلیسى ها و روس ها تنفر داشت، به استخدام معلمان اتریشى پرداخت. مدرسه دارالفنون با نُه استاد اتریشى در رشته هاى مهندسى، تاکتیک نظامى، توپ خانه، سواره نظام، معدن شناسى، طب و دواسازى، با حضور صدوپنجاه دانش آموز، زمانى شروع به کار کرد که سیزده روز قبل از آن، امیرکبیر را در باغ فین به شهادت رسانده بودند و او نتوانست ثمره تلاش هاى خود را در راه اندازى دارالفنون ببیند.

 

وقایع اتفاقیه

بالا بردن سطح آگاهى جامعه و رشد فرهنگى مردم، بهبود زندگى آنان را در پى دارد. دوره سلطنت قاجارها چنان مردم را در تنگ دستى و نادانى قرار داده بود که کمتر کسى گمان مى کرد امیرکبیر بتواند تأثیر عمیقى بر فرهنگ مردم به جا بگذارد.

یکى از اساسى ترین اقدامات او براى افزایش اطلاعات و آگاهى جامعه، انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه بود. گرچه پیش از آن، روزنامه هاى دیگرى به زبان فارسى منتشر شده بودند، ولى هیچ کدام موفقیت روزنامه وقایع اتفاقیه را به دست نیاوردند. رویکرد مردم به این روزنامه، چنان رو به فزونى نهاد که حتى ایلات و عشایر نیز مبلغى براى اشتراک این روزنامه مى پرداختند تا آن را مطالعه کنند. چگونگى ترقى دولت هاى اروپایى، رشد صنعت در آنها و اکتشافات جدید، مهم ترین مطالبى بود که در این روزنامه به صورت دنباله دار چاپ مى شد.

یکى از نمایندگان انگلیس در ایران مى نویسد: «تأسیس این روزنامه، نشانه اى است از عزم راسخ امیر بر ترقى ایران و روشن گردانیدن افکار هم وطنانش».

 

وابستگى به بیگانه، هرگز!

ایران، سال هاى فراوانى را به یاد دارد که بیگانگان به سرمایه هاى ملى آن دست اندازى و در سرنوشت ایرانیان دخالت مى کردند. دوران قاجارها نیز با زورگویى هاى انگلستان و روسیه همراه بود. میرزا تقى خان امیرکبیر از مخالفان گسترش نفوذ تاراج گرانه بیگانگان در ایران بود. او حامى استقلال ملى بود و در برابر خواسته هاى نابجاى بیگانگان، سرسختانه مقاومت مى کرد. ازاین رو، مى کوشید از دادن هرگونه امتیازى به این کشورها پرهیز شود.

ایجاد رابطه با کشورهایى همچون اتریش، ایالات متحده، فرانسه و آلمان، سیاست دیگرى براى محدود کردن وابستگى به دو دولت انگلستان و روسیه بود. یکى از نمایندگان انگلیس مى گوید: «سعى من و کوشش نماینده روسیه و تلاش مشترک ما، همگى باطل است. کسى نمى تواند میرزا تقى خان را از تصمیمش بازدارد».

 

حقوق شاه و درباریان

مفت خورى، عیش و نوش، شهوت رانى و ثروت اندوزى، مهم ترین ویژگى شاهزادگان قاجارى بود. شاهزادگانى که براى خوش گذرانى هاى خود، به سرمایه هاى ملت چوب حراج زده و بر فقر و گرسنگى مردم، چشم بسته بودند. فساد مالى و خرج هاى سنگین دربار قاجار، مهم ترین دلیل نفرت مردم از سلطنت آنان بود. هدیه هاى بى حسابى که از خزانه به دوستان و آشنایان مى دادند، مسافرت هاى پر خرج و ول خرجى هاى کلان آنها، روز به روز بیشتر مى شد.

میرزا تقى خان امیرکبیر، مردى نبود که بى عدالتى را تاب بیاورد. گرچه صدارت کوتاه او فرصتى نبود که بتواند فساد مالى را ریشه کن کند، ولى با شجاعت تمام، حقوق و مزایاى درباریان، شاهزادگان و حتى ناصرالدین شاه را کم کرد. امیر چنان بنیان منظم و محکمى براى خزانه کشور بنا نهاد که سال ها پس از وى نیز دست فرصت طلبان از ثروت و ملت، کوتاه بود.

 

نقشى بر دیوار

لحظه اى که امیر روى صحن حمام فین نشسته بود و فوران خون خویش را تماشا مى کرد، مانند همیشه آرام، متین و در تفکرى عمیق بود. ناگهان همچون فردى که چیزى به یاد آورده، از جا برخاست و دست خون آلود خود را بر دیوار گذاشت؛ گویا مى خواست چیزى بنویسد. شاید امیر به یاد مرگ مربى خود ـ یعنى قائم مقام ـ افتاده بود که او نیز به دست محمدشاه ترور شده بود و در لحظه جان دادن بر دیوار نگارستان نوشت:

 

روزگار است این که گه عزت دهد، گه خوار دارد          چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد

 

عده اى گفته اند که امیر نیز بر دیوار، متنى نوشت، ولى خوانده نشد و برخى گفته اند که خوانا هم بوده، ولى به نفع خاندان قاجار نبوده و آن را محو کرده اند. یک اروپایى که به ایران سفر کرده بود، گفته است که جمله لا اله الا الله بر دیوار نوشته شده بود.

از تمام شایدها که بگذریم، آنچه مى توان به یقین گفت، سخن کُنت دوگوبینوى فرانسوى است. او مى نویسد: «به هر حال، اگر بخواهیم پى ببریم که آن نقوش چه بوده یا در مضمون آن خط چه نوشته، مى توانیم بگوییم که مُهر بدبختى دولت و ملت ایران بوده که بر پیشانى کشور نقش مى بست و سند ننگ تاریخى و ابدى دوران سلطنت ناصرالدین شاه بود که براى همیشه در صفحات تاریخ به یادگار مى گذاشت».